از گذشته ها

آرشیو وبلاگ من قابل دسترسی نیست. اشکالی پیش نیومده فقط من بیسواد هستم و از تکنولوژی عقب. بعضی از نوشته هام رو جسته و گریخته پیدا کردم که همین جا دوباره نویسی شان میکنم.

نوشته ها حکایتی از روزهای پر تب و تاب عاشقی اند.

*سرمو بذار رو شونت

موهامو عاشقانه نوازش کن

يه بوسه، فقط يه بوسه بذار روی گونم

مث پيشترا همونجوری منو در آغوشت بگير

يه جوری که زمان هم نتونه از بين ما عبور کنه

و بعد بگو خدافظ.

 

**هزاربار به آغوشت برکشيدم

بر شانه هايم حجم تنت را احساس کردم،

و تو چه مهربان

چه مهربان

آغوش ميگشودی

و لبان گرگرفته ام را ميجستی.

 

در خواب های خاطره آری

هزار بار به آغوشت برکشيدم.

 

***به دستام خيره شدم
بی اختيار ياد دستای تو ميفتم.
دستای هردوتامون دير يا زود به دستای ديگه ای عادت خواهند کرد.
اون دست هارو هم دوست خواهيم داشت،
این رو میدونم.

اين جبر زندگی است يا شايد رسم ما آدم ها.

يه گنجشک تو گلوم لونه کرده و راه صدامو بسته!

 

****معجزه ايست .

شگفت انگيز،
سرشار از حيات.

اعترافي خاموش.
به بلندي فرياد،
بي گفت و شنودي.

لبي با لبي
بوسه اي.

/ 0 نظر / 5 بازدید