از هر دری سخنی

* خواندن Memories of My Melancholy Whores  آخرین کتاب Gabriel Garcia Marquez دو روز پیش تموم شد. یکی از کتاب های خوبی بود که این اواخر خوندم. از کتاب خونه Fort Lee به امانت گرفته بودم برای دو هفته اما دو هفته ی دیگه تمدید کردم چون میخوام از اول بازخوانیش کنم.

The decade of my fifties had been decisive because I became aware that almost everybody was younger than I. The decade of my sixties was the most intense because of the suspicion that I no longer had the time to make mistakes. My seventies were frightening because of a certain possibility that the decade might be the last. Still, when I woke alive on the first morning of my nineties in the happy bed of Dalgadina, I was transfixed by the agreeable idea that life was not something that passes by like Heraclitus’ ever-changing river but a unique opportunity to turn over on the grill and keep broiling on the other side for another ninety years.

 

 

** چقدر زیاد از شنیدن شعر شاملو به صدای علیرضا عصار لذت میبرم.

 

*** مدل جدید موهای منو همه دوست دارند. از دایرکتور ریسرچ دکتر گاس نازنین تا آرنالدو آقای مهربونی که زمین رو تی میکشه، حتی بچه های سکیوریتی هم ابراز احساسات کردند. ممنون از مامانم که سال ها زحمت کوتاه کردن موهام و درست کردن ابروهام رو کشیده.

 

**** منهتن رو خیلی زیاد دوست دارم و هر بار که میرم الواتی افسوس میخورم که چرا بیشتر نمیام. اما به طور کلی زندگی در آمریکا رو دوست ندارم و فکر نکنم که مدت زیادی اینجا بندشم.

 

***** من انگار که لبه ی یک دایره حرکت میکنم، همه ی آدم ها ی دیگه داخل دایره هستند. خارج دایره خالی است، خالی از آدم ها یا نمیدونم شاید خالی از همه چیز. لبه ی دایره حرکت کردن رو دوست دارم. لبه ی دایره، لبه ی زندگی سکوت خوبیست، سکوتی که من مدت هاست منتظرش بودم. گاهی به خودم فرصت میدم قدم بذارم به فضای خالی از همه چیز و گاهی دلتنگ آدم ها میشم و برمیگردم. لبه دابره تنهاییست و من این تنهایی رو دوست دارم، این روزها و شب هایی که بی هیچکس میگذره. گاه هفته ها میگذره و تنها کسانی رو که میبینم آدم های سر کار هستند و بس. چه وفت این حجم عظیم سکوت و تنهایی رو شونه هام سنگینی میکنه؟!

/ 2 نظر / 9 بازدید
دکتر

با اهدا سلامی خیلی دوستانه و خودمانی مطالبتان زیباست چرا که هر چه از دل ذلال خیزد بر دل نشیتد. خیلی پوزش میخواهم که وقت طلایی شما را میگیرم . علت آن : میخواستم مقاله ای بنویسم اما بدون نظرات دیگران قادر به نگاشتن آن نیستم . مسرور و سپاسگزار خواهم بود اگر در مورد مطلب ذیل نظرتان را داشته باشم حتی با بله یا خیر : آیا دادن آگاهی سیاسی به دانش آموزان و وارد کردن آنها به عرصه سیاست عمل صحیحی است ؟ همواره غنچه های لبخند بر لبانتان شکوفا باد.