يکی از بهترين روزهای زندگی من روز عروسی خواهرم بود، يکی از روزهای خوب هفته اول خرداد ماه همين امسال. خيلی خوش گذشت و از اون روز به بعد من هميشه حسرت می خورم که ايکاش بيشتر خواهر و برادر داشتم تا چنين روزهای خوبی باز هم تکرار می شد. لحظه لحظه اون روز و روزهای قبلش که مشغول تدارک ديدن سور و سات عروسی بوديم برای من فراموش نشدنی است و هميشه ياداوری خاطرات اون دوران دلم رو غرق شادی ميکنه.

امشب نشسته بودم و فيلم عروسی رو نگاه ميکردم، نمی دونم چرا اينقدر نوستالژيک بود؟! هوايی شده بودم و دلم تنگ عمو و دايی و دختر عمو و ... خلاصه همه ی عزيزانم که ازشون دورم شده بود. راستی راستی خودم هم نمی دونم چطور ميشه که آدم اين همه دلتنگی و حسرت رو تحمل ميکنه؟! مگه به ماها چی گذشته تو ايرون که زديم بيرون و سر برگشتن هم نداريم؟! درسته که من خيلی هوای آدم هارو تو ايرون می کنم اما دوست ندارم برگردم و تو ايرون زندگی کنم. احساس امنيت و آرامش ندارم اونجا. همين چند ماه پيش که اونجا بودم با وجود اينکه همش مشغول مهمونی و خوش گذرونی بودم اما باز هم به نظرم همه جا خاکستری و غم گرفته بود. 

ديگه تهرون کج و معوج و بی غواره رو با اون همه ترافيک و دود و صدای بوق و اون همه بچه های معصوم آواره سر چهار راهاش دوست ندارم. اما با درد دوری از عزيزانم چه کنم؟ با اون همه محبتشون، با يه دنيا صفاشون با مهربونی های بی آلايششون.

فيلم عروسی و ديدم و دلم برای دايی ناصر و همه ميترا و خاله مهشيد و مارال فسقل و مامان بزرگ و آزاده و نادره و برسام و کارولين و شهرام و هوشيار و عمو مصطفی و سروش و يه عالمه آدم ديگه داره پرپر ميزنه.

دلتنگی من همواره شده، جدا نشدنی از من، اصلن شده بخشی از وجود من. شايد غربت يعنی همين.  غربت يعنی هميشه و هر لحظه دلتنگ کسانی باشيم که دوستشون داريم و ديدنشون مث يه خوابه و باهاشون بودن کوتاه و زودگذر مث بر هم زدن مژه اما خاطره هاشون جاويدان. غربت يعنی گفتن دوستت دارم از لابلای سيم های طويل تلفن. غربت يعنی هر آخر هفته بارها و بارها گرفتن شماره ...۰۱۱۹۸۲۱ و گفتن نميدونی چقدر دلم برات تنگ شده، نميدونی چقدر برات حرف دارم، ايکاش بودی، به اميد ديدار هر چه زودترت....غربت يعنی دل خوش بودن به دريافت کردن عکس ها از ياهو مسنجر و با خودت فکر کردن که اين فسقلی ها حالا چه بزرگ شدن از آخرين باری که سال ها پيش ديده بودمشون. غربت يعنی نرفتن به عروسی پسر عمه ای که سال ها همبازی قايم موشک و هفت سنگ تو بوده، فقط به خاطر اينکه نتونستی از کار لعنتيت دو هفته مرخصی بگيری، و بعد ديدن عکس ها و هی آه کشيدن.  

غربت به همين سادگی که گفتم تلخه و درش زندگی نکردن اجتناب ناپذير. غربت يعنی دلتنگی مزمن زهر ماری!  

/ 0 نظر / 6 بازدید