برای ه. خ و جان بی قرارش

 دوری بغض می شود

بغض زخم می شود،

زخمی بر سر انگشتانم

تا ناتوان بمانم از نوشتن

زخمی بر زبانم

تا وا بمانم از بازگفتن

زخمی بر جانم، زخمی بر دلم

تا انکار کنم

همه آنچه بر زبان و بر سر انگشتان بود.

زخم به چرک اندر می نشيند

در سکوتی دردآلود

در انکاری تلخ

«عشق را ايکاش زبان سخن بود».

/ 0 نظر / 3 بازدید