آشپزخانه

*

داشتم جینجر رنده میکردم که انگشتم رو هم رنده کردم و آه از نهادم بلند شد. دستمو گرفتم زیر آب و بعد هم با کلینکس خشکش کردم و بی خیالش شدم. اما خونش بند نمیومد. با خودم فکر کردم اگر تو خونه بودم مامان دلسوزانه میگفت آخ آخ الهی بمیرم. گلناز بی سر و صدا میرفت چسب میوورد و میگفت حواستو جمع کن دیگه. بابا هم از زیر عینکش نگاهی میکرد و میگفت ای بابا فقط دو دقیقه بالا سرت نبودما!!!

خندم گرفت و دلم براشون تنگ تر شد.

**

بر هر زن مجرد و یا متاهل که آشپزی میکند و همچنین بر هر مرد عاقل مجرد خوش بخت، و یا بخت برگشته متاهل که در خانه به دلیل زن ذلیلی وظیفه خطیر آشپزی را بر عهده دارد واجب میباشد که یک Cast Iron داشته باشد، تا خدایش از او راضی باشد و زندگی بر کام او شیرین شود.

/ 0 نظر / 5 بازدید