يه نوشته ی قديمی

یه اتفاق وحشتناک افتاده، آرشیو این وبلاگ بالاخره قابل دسترسی شد و خوب البته این وحشتناکه. خوندن نوشته های قدیمی منو میبره باز به همون حال و هوا. نوشته زیر رو که خوندم بدون اغراق همون حس و حال و پیدا کردم. انگار نه انگار که زمان گذشته، باز زخم کهنه سر باز کرد، باز این دل هوایی شد و باز این چشم ها بارونی. نوشته هارو که میخونم به خودم میگم این وبلاگ اصلن یه جورایی متعلق به من و آقاهه بوده. بیشتر نوشته ها در مورد آقاهه بوده و من چه خوب و مهربون بودم.  

اون شب سال نو، اون خیابون چراغونی شده، رقص من و اون و بعدش تو اون هوای سرد نصف شبی تا خونه پیاده رفتن و باز هم هی رقص و رقص و هیجان و تپش های قلب هردومونو خوب به خاطر دارم. بذار ببینم میتونم هنوز لبامو مث لبای اون کج کنم و اداشو دربیارم؟ نه دیگه مث اون وقتا نمیتونم!

هنوزم میگم بی نظیر بودنن همه ی آنچه که گذشت. ایکاش میشد عکس ها رو دوباره نگاه کنم، عکس ها مونتریال موندن و من ... عکسی که تولد من با هم گرفتیم و خیلی دوست داشتم. هردومون پلوورهای سیاه پوشیده بودیم، سرهامون رو به هم نزدیگ کردیم و به اشاره انگشتی تاریخ اون لحظه ثبت شد. بعده ها هربار که به اون عکس نگاه کردم دوست داشتن رو تو نگاه هردومون احساس میکردم. 

هی زمان گذشته. کی بود اولین بار که تو مغازه گپ دیدمش؟ خیلی وقت پیش، خیلی وقت.

نمیدونم کجاست و چطوره اما میخوام هر جا که هست خوب باشه و خوش باشه و موفق.

نوشته پایین دوشنبه، 6 مرداد، 1382 نوشته شده

يه متن خصوصی

وااااااااای

گوش کن،

گوش کن!!!

ببين تلويزيون چه موزيکی داره پخش ميکنه....

هديه ميکنن ابرای بهار

در و گوهر آسمونی رو

از تو باغچه ها ميخونن گلا

باز ترانه ی مهربونی رو

از کوچه مياد باز صدای پاش

ميزنه به شيشه با فطره هاش

می پيچه صداش توی هر خونه

باز بارونه

بارونه بارونه

بارونه بارونه.

برگا پاک ميشن از غبار غم

بوی تازگی ميرسد ز راه

دونه های شبنم رو برگ

هر شاخه ی گلی مونده يادگار

از کوچه مياد باز صدای پاش

ميزنه به شيشه با قطره هاش

می پيچه صداش توی هر خونه

باز بارونه

بارونه بارونه

بارونه بارونه

بيا تا بارون باشيم

تا که از غبار غم پاک کنيم دل هارو

تا که از عاطفه سيراب کنيم گل هارو

تا مث رنگين کمونا

موقع رفتن بارون

بمونن خاطره هامون.

فکر کنم تو هم يادت مياد، چقدر اون شب خوش گذشت، مرده بودين از بس رقصيده بوديم. تقصير تو بود ديگه (مثل هميشه که تقصير تو بود!!!). يادم نميره چقدر خسته بوديم. فکرشو بکن تو اون يه وجب جا، رقص ما و خر و پف های رفيق نازنينمون. اون رقص بی نظير بود قبول نداری؟؟؟ بعدنا هم رقصيديم ولی اون يه چيز ديگه بود.اصلن همه ی اون روزا طلايی بودن، شباهتی به اين روزا نداشتن.

عجب!!!! حاجی بی نظير بوديم به خدا. نميدونی چقدر خوشحال شدم وقتی صدای اين موزيک و شنيدم. ميدونی بی اختيار شروع کردم ادای تورو دراوردن، همونجوری که ميرقصيدی، هميشه هم که مستوک بودی. آخ اين لغت هم مهجور شده بود بيچاره. مدت ها بود ازش استفاده نکرده بودم.، آخه به جز تو که هيچکی ديگه مستوک نميشه!!! (حالا بهت بر نخوره). انگار همين ديروز بود. زود گذشتا خودمونيم.

خلاصه اون روزا جاودانه شدن، به همراه اون روزها بعضی آهنگ ها هم جاودانه شدن: رفتی و بی تو...، سياه گيسو....

مرسی برای همه ی خوبی هات، همراهيات، رفاقت هات، کمک هات و همه ی خنده هات، نصيحت هات (من بهشون فکر ميکنم گفته بودم که). فکر ميکنم به طور خفنی!!! اين مرسی رو بهت بدهکار بودم، بعد از همه ی نق و نوق ها و بد اخلاقی ها.

بعد از مدت ها امشب شايد برم و نگاهی به عکس ها بندازم. شايد البته، مطمين نيستم. 

/ 0 نظر / 15 بازدید