خودش


 

زبون فارسی
خط فارسی
قاليچه ابريشم توی اتاق و های و هوی رنگ هاش
پارچه مليمه دوزی و آيينه کاری شده روی ديوار
يه دختر شرقی و يه جفت چشم و ابروی سياه
و آلبوم توی گنجه با عکس های قديمی
همين و بس.
هر چی که برام از سرزمينم مونده.
بذار فکر کنم
؟؟؟؟؟
آـ داشت يادم ميرفت
يه مشتی خاک
تا بذرهای اميدم رو توش بکارم.

يك غريبه