خودش


 

"روي سر دري خونه گلاي ياس بهاري
يادته ازم گرفتي گفتي باز به يادگاري
لاي دفترت گذاشتي اسممو زيرش نوشتي
گفتي تا آخر عمرت اونارو نگه ميداري

عمري رو سر دريمون گل ياس مياد و ميره
اما هيچكي تو دل ما جاتو انگار نميگيره.

روزای رفته رو امروز دوباره مرور ميکردم
از توی اون کوچه بازم دوباره عبور ميکردم
انگاری دل ديگه رفته توی اون کوچه کسی نيست
رو گلای ياس خونه ديگه اون عطر قديم نيست"

يك غريبه