خودش


 

بعد از مدت ها با هم دوباره حرف زديم
همون سوال هميشگي رو پرسيدی:
بابا پس چی شد؟ هنوز عروس نشدی؟؟

منم همون جواب قديمی رو بهت دادم:
کسی که بتونم باهاش زندگی کنم پيدا شده
اونی که نتونم بدون اون زندگی کنم پيدا نشده.

و همون خنده هميشگی تو
و گفتن اينکه: دختر تو هنوز هم خيلی پيچيده ای.

اما راستی من پيچيدم؟ يا تو اينطور فکر ميکنی؟؟!!

يك غريبه