خودش


 


بهت گفتم:

دل ما رفته مهماني
به يك درياي طوفاني.

بهم زل زدي و با
تعجب پرسيدي:
مگه دريا دلي هم پيدا ميشه؟؟

به خودم اومدم!!
بهش فكر نكرده بودم
نمي دونم تو چشاي من تصوير درياست
يا دل اون درياييه؟!!!

نمي خوام نا اميد بشم
نمي خوام بترسم
ميخوام ادامه بدم.

بايد پارو نزد وا داد
بايد دل رو به دريا داد
خودش مي بردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همون جاست.

يك غريبه