خودش


 

گاهي وقتا از زن بودنم فرار مي كنم،
نمي خوام زنانه احساس كنم، زنانه دريابم و
زنانه عشق بورزم اما،
وقتي قلبم زنانه به لرزه درمياد....
نوشته’ زير بيانيست
از حس لطيف زنانگي.



از سرما بيزار بودم
وقتي بغلم كردي توي برفا،
عاشق زمستون شدم.
منكه عاشق بارون نبودم
وقتي بوسيدي منو زير بارون،
عاشق روزاي باروني شدم.
من شبو كه دوست نداشتم
اما گفتي كه موهام رنگ شبه،
بعد از اون،
عاشق شباي مهتابي شدم.
وقتي گفتي تو چشام
دوتا ستارس
عاشق آسمون ستاره بارون شدم.
عشقو كه نشناخته بودم
وقتي عاشقونه بودي، وقتي عاشقونه خوندي
عاشق عشق شدم
عاشق اونكه از عشق خوند شدم.

يك غريبه