خودش


 

بيا تا قدر يکديگر بدانيم
که تا ناگه ز يکديگر نمانيم


چه ساده مي تونستي خوشحالم كني، فقط كافي بود سر ميز شام وقتي داشتي ليوانتو از آب پر مي كردي، به ليوان خالي من هم توجه مي كردي يا وقتي رو زمين لغزنده پوشيده از برف راه مي رفتيم، دستتو پيش مي اوردي، كمكم مي كردي.
دشوار نيست ديگران رو خوشحال كردن.

فرصت هاي بيشماري رو براي گفتن دوستت دارم از دست داديم، فقط با يك نگاه، يك نوازش يا تنها با كلامي ساده مي شه قلب ديگري رو سرشار از شوق كنيم، و ما همين رو هم از همديگه دريغ مي كنيم.
فردا خيلي ديره كه به دوستمون؛ به مادرمون يا به برادرمون بگيم كه چقدر دوستشون داريم. فردا شايد هرگز از راه نرسه، كسي چه مي دونه، شايد فردا عزيزمون در كنارمون نباشه كه بهش بگيم زندگي با وجودش چقدر زيباتره، كه چقدر بودنش لحظه هارو گرانبارتر مي كنه.
دوست داشتن رو احتياج داريم كه با گوش هامون بشنويم، با چشم هامون ببينيم و با پوست تنمون لمس كنيم. كافي نيست كه فقط در قلب هامون دوست بداريم؛ بدون اينكه بيانش كنيم. بايد با نگاهمون، با نوازشمون و با رفتارمون دوستت دارم رو فرياد كنيم.

در اين روزگار سرشار از فجايع، نامردمي ها و غبارآلوده بايد كه از عشق بگيم؛ از خوب بودن، از مهربوني. روابطمون رو محدود نكنيم به حرف هاي متعارف و عشق ورزيهاي كاذب در بسترهاي خالي از عشق، خالي از صداقت و قلب هاي عاري از احساس.

دوست داشتن رو به هم ياد بديم و همديگر رو دريابيم. قبل از اينکه فردا از راه برسه.

دست گرم تو منو به زندگي پيوند مي ده، دوستت دارم گفتن هاي ساده و بي تكلف تو به لحظه هاي من جون مي ده، و هر نگاه گرم تو به من اميد و دلگرمي مي ده تا استوارتر در راهي كه برگزيده ام قدم بردارم.

يك غريبه