خودش


 

وقتي مي خوام باور كنم
كه عشق تنها يک كلمه است
كه فقط تو كتابا پيدا مي شه
و تو دنياي واقعي مفهوم نداره
ياد تو مي افتم و زير لب صدات مي زنم:
عشق من.

وقتي مي خوام قبول كنم كه انسان
به خاطر تنهايي و ضعفش
عشق رو آفريد همونطور كه خدا رو آفريد
آغوشت رو باز مي يابم
و آرامش فرا مي رسه.

اون وقته كه نميشه منكرش شد.
بايد پذيرفت كه هنوز هم تو اين وانفسا،
در اين آشفته بازار، مياد و دستاي پر قدرتشو
مي ذاره رو شونت و شكوه و بزرگيشو نشونت ميده.

يك غريبه