خودش


 

امشب تو اين جا نيستي و
من دلم سخت گرفته.
سوار هواپيما شدي و
قيژي رفتي و
هر بار كه مي ري
من دلم همين جوري تنگ ميشه

امشب اينجا نيستي كه
بين ساعت 8 تا 12 شب
100 بار زنك بزني و
فرمايشات عديده بفرمايي
وكفر منو در بياري
براي همين دلم گرفته
براي اينكه نق بزنم بهت
و براي اينكه به سفارشات
ايمنيت گوش بدم.

به آپارتمانت فكر مي كنم
اونجا چراغ ها خاموشه و
همه چيز در سكوت به خواب رفته
اگر بودي، حتمن تا حالا بيدار بودي
و داشتي ورج و وورجه مي كردي.

من به همين زودي
كه هنوز چند ساعتي از رفتنت
نگذشته دلم تنگ شده.

هر وقت كه ميري من همه
خاطرات بچگيم كه با تو
گزشته به خاطرم مياد
روست داشتم تو باغبوني
كمكت كنم، اما تو به من
كاراي سخت مي دادي
ميگفتي با بيلچه علفا رو
بكشم بيرون
تازه تو خودت دستكش باغبوني
مي پوشيدي اما من چي؟؟؟!!!
مي گفتي قد دست تو نيست.

يادته چقدر هيجان انگيز بود
وقتي يه كرم قهوه اي
پيدا مي كردي من چقدر
ذوق مي كردم
يه بار يكي از اونا رو با بيلچم
نصف كردم
تو خيلي عصباني شدي
بهم گفتي الاغ جون
مگه آدم كرمو نصف مي كنه؟؟؟

اما تو نبايد به من مي گفتي الاغ
من خيلي بهم
بر خورده بود.

من تنها كسي بودم
كه برفاي رو بومو باهات
پارو مي كردم
اما مي دونم زور كه نداشتم

الكي الكي كه من نشدم هم
پسرت و هم دخترت.

خوب حاجي چي بگم
ديگه رفتي
هر جا هستي خوش باشي
اما زود برگرد
خيلي هم مواظب خودت باش
اينجا يكي خيلي دلش برات
تنگ مي شه
براي كاراي حرص دهندت
براي همه عشقت
نكن كه منتظرته
مواظب خودت باش.

يك غريبه