خودش


 


براي تو مي نويسم

زمستون، دوباره زمستون شده و داره برف مياد
دونه هاي برف سفيد و آروم
مي شينن روي زمين، روي درختاي لخت و عور
رو بوم خونه ها، روي موهامون.

اولين بار كه منو بوسيدي
تنت گرم بود، منو نوازش مي كردي...
بازم زمستون بود، هوا هم سرد
و ما هر دو خسته بوديم
رقصيده بوديم براي همين خسته بوديم.

فقط جا براي يه نفر بود كه رو تخت بخوابه
ما همديگرو بغل كرديم و خوابيديم
جا تنگ بود اما بس بود
آره بس بود.

بهار شده بود
بازم من و تو روي همون تخت
كنار هم خوابيديم
پنجره باز بود و نسيم خنكي
پوست تنمونو نوازش مي كرد
نسيم بهار بود، بغلت كرده بودم
نفست ولو مي شد توي موهام
روي گردنم، بناگوشم...

زمستون-بهار-تابستون-پاييز
دوباره زمستون
دوباره

دوباره شب، دوباره روز
ماه، سال، زندگي، عمر
گذر زمان، يادها، خاطره ها. عشق ها
عشق هاي جاودان
عشق هاي قصه ها
عشف هاي لحظه اي، آتشين
عشق هاي سوخته
فراموش شده
محدود به زمان، به مكان
آدما
آدما
آدما.

يك غريبه