خودش


 

مي خوام رشد كنم؛ بربالم؛ دريابم
مي خوام كه از تمام پنج حسم لذت ببرم:
طعم خوب گيلاس رو بچشم؛ بال گشودن پرنده ها رو تو آسمون تماشا كنم
دستي رو در دستم بگيرم و
جريان خون رو تو رگهاش احساس كنم
به صداي بارون گوش بسپارم و بوي برنج تازه تو شاليزاراي شمال....

مي خوام كه بپرسم و شگفتي كنم-چرا؟ چرا؟ چرا؟!!!!
دوست دارم كودكانه بازي كنم؛ كارهاي بزرگ انجام بدم
سخت تلاش كنم و در اين راه احتياج دارم كه يكي نگاهم كنه
تشويقم كنه؛ اشتباهمو بهم بگه؛ يكي كه
بخواد به من كمك منه بهتر رشد كنم.

مي خوام كه روياها و آرزوهامو صادقانه با كسي در ميون بذارم
كسي كه اون هارو شوخي نگيره؛ به روياهام نخنده
كسي كه فكر نكنه تو قرن فولاد اين حرفا بي معني است
كسي كه صادقانه گوش به من بسپاره.

من براي بودن احتياح دارم كه مقاوم باشم
بتونم تحمل كنم؛ توان رويارويي با دردهاي طاقت فرسارو داشته باشم.

مي خوام كه بنويسم وحرف بزنم به زبان ساده گل هاي قاصد.
احتياج دارم بدونم كسي من رو دوست داره و
بهم فكر مي كنه حتي براي چند لحظه در روز.

براي زيستن فقط به هوا و غذا و آب احتياج ندارم
دوستي مي خوام گرمي و مهر مي خوام
عشق مي خوام-عشق بدون شرط.
چرا كه تنها يك بار زندگي مي كنم و زندگي حرفي بيهوده نيست.

يك غريبه