خودش


 

ولو شدم ، روي قالي
بي حوصله،
خيره به سقف
سقف خالي، سقف بي نقش و نگار
فكر مي كنم،
به زندگي، به گذشته، به روزايي كه تو راهن
به روزايي كه رفتن و
ردي از گذرشون و
وقتي دقت كني تو ته چشمام ميبيني.
يه حس غريبي به دلم چنگ مي ندازه!!!
رومو بر مي گردونم
مبل ها آروم به خواب فرورفتن
مبل هاي چوبي با روكش هاي سياه
دوتاشون با رومبلي هاي گل دار
گلاي صورتي، سبز
فكر مي كنم،
به زندگي، به گذشته، به روزايي كه تو راهن
خندم مي گيره.
مي شه به همه چيز خنديد
حتي به تلخي ها ، به بدي ها
مي شه حتي تو تاريكي هم خنديد
زندگي-زندگي-زندگي!!!!

زير لب زمزمه ميكنم:
زندگي زيباست اي زيبا پسند زنده انديشان به زيبايي رسند

زنده انديشان!!!!

يك غريبه