خودش


 

آه كه چقدر دلم گرفته،
از آدما، از حرفاشون
از اينكه هيچي نمي دونن و هي نظر ميدن.

مي دونم تقصير اونا هم نيست، فكر ميكنن مي دونن، فكر ميكنن دقيقن
اوني كه اونا فكر ميكنن اتفاق افتاده.
اما من دلم مي سوزه
شده آش نخورده و دهن سوخته
خيلياشون يه چيزايي از دور ديدن
بعضي ها فقط يه چيزايي شنيدن
اونا حتي نمي دونن من چه شكلي هستم
چه جوري فكر مي كنم.....
فقط نظر مي دن، ميشينن و قضاوت مي كنن.

آخ كاش مي تونستم فرياد بزنم
نه ديگه حتي با گريه كردنم دلم باز نمي شه
غمگين تر از اونم كه بارون اشكام دلمو خنك بكنه.

يك غريبه